" هر آن چه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود..."
لاست می بینم و از هر دو جهان آزادم
ای که پنجاه رفت و در خوابی...
البته از ۲ سال پیش جسته و گریخته راجع به فید خوانده بودم. اما تازه وقتی استفاده جدی میکنی میفهمی که عجب معجزه ایست این جناب گوگل ریدر!
شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
در همین زمینه :
پول بليت سنتوري را به اين حساب واريز كنيد
این که کدام وودی آلن است و کدام کیمیایی رو با یک نگاه می توانید بفهمید!
بزرگ علوی
آن زمان در هژمونی خفقان آور برادر بزرگ تنها نویسنده هایی را تحویل می گرفتند که به زعم آنها از درد مردم بنویسند. آن هم نه با زبان استعاره و مجاز ( که تفنن بوروژوازی بود) بلکه به شیوه ای که مثلا ماکسیم گورکی و دیگران می نوشتند. رئالیسم خشک و چرندی که به سان دوربین فیلمبرداری بی استعداد، تنها توصیف وقایع می کرد. جالب آن که امروز حتی در کلاسهای روزنامه نگاری هم که اصالتش بر" بی طرفی است در هنگام گزارش کردن وقایع " چنین شیوه ای را به سخره می گیرند. در چنین فضای نخاله پروری است که نویسنده متوسط الحالی مثل علوی به غولی تبدیل می شود و کتاب به قول استاد بی ارزشی مثل چشمهایش به قله ادبیات فارسی تشبیه می شود.کتاب دیگری دارد این آقای بزرگ به اسم سالاریها که به نظرم به صورت مستقیم بر اساس جزوه های حزبی نوشته شده است. یعنی اول نشسته تحلیل کرده که بر اساس مبانی نظری حزب طبقات چیست و روابطشان کدام است و... بعد این تئوریها را مثل یک نرم افزار کم مایه به داستان تبدیل کرده است.
خانه به عقیده من مظهر فردیت است. هیچ جانداری به اندازه انسان نگران نگاه همنوعان خویش بر خویش نیست. خانه مرز پایان این دغدغه همیشگی است. جایی که تمام تظاهرها و خودداریها وهمرنگ جماعت شدنها رنگ می بازد. به همین دلیل است که مخوف ترین حکومتها آنهایی نیستند که تا دم در خانه مواظبت هستند، وحشت واقعی از آنهایی است که اتاق خوابت را جزو حریم عمومی می دانند.( مثل اشتازی درآن فیلم جاودانه یا پلیس اندیشه در آن کتاب جاودانه ...)
سالها پیش چند تن از افراد یکی از گروههای چپ پس از کار تئوریک و مطالعاتی غنی(!) به این نتیجه رسیدند که باید روش کاسترو در کوبا را در مبارزه با رژیم شاه در پیش بگیرند. اما ظاهرا با این مشکل مواجه شدند که تهران بر خلاف کوبا مناطق جنگلی و کوهستانی فراوانی ندارد که بشود از انجا مبارزه کرد. پس به ناچار بار سفر بستند و عازم شهرستانی دور افتاده در خطه سرسبز شمال شدند.شبانه از کوه پایین ریختند و در اقدامی شجاعانه (!) چند پاسبان جتگلی بدبخت را در سیاهکل کشتند .طبیعتا این انقلاب چریکی ساعاتی بیش نپایید و با آمدن نیروها از مرکز همگی دستگیر و بعدها اعدام شدند. اینها را گفتم که بگویم این اقدام مضحک که بیشترشبیه سناریو فیلمهای کمدی است به چنان اسطوره ای تبدیل شد که شاعری چون شاملو در وصف آن حماسه سروده است....
نویسنده: محمد قائد
ناشر: انتشارات طرح نو
۳۲۸ صفحه، ۴۰۰۰ تومان
[چاپ دوم، ۱۳۸۴]
به استناد ۱۴ سال دوستی - که به قول خودت از ۱۳ سال ایام نادوستی قبلش بیشتر است- شهادت می دهم جایی که اکنون هستی بسیار کمتر از آنیست که استعدادش را داری. این که ضریب هوشیت چقدر است را همه آنها که کمی میشناسندت می دانند امابعد از ۱۴ سال تنها این سال آخر بود که به نبوغ پشت نوشته هایت پی بردم. (فکر کنم خودت هم چندان زودتر از من به این قدرت عجیب پی نبرده باشی!) به هر حال اگر روزی به انجایی که باید رسیدی یادت نرود که ما از اولین کاشفان فروتنت بودیم. امیدوارم خروجت از ایران آغاز شادکامی بیشتر باشد.