X
تبلیغات
نوستالژیا
نمی دانم چه رازی در این جمله نهفته است که هر بار می شنوم برایم تازگی دارد:

" هر آن چه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود..."

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25ساعت 17:34 توسط فرهاد خندان |

 

 

 

لاست می بینم و از هر دو جهان آزادم

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/02ساعت 18:45 توسط فرهاد خندان |

نظرم درباره کافه پیانو عوض شد. حدودا ۱۸۰ درجه ! فلذا این پست حذف می شود.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت 23:57 توسط فرهاد خندان |

از وقتی این پدیده گوگل ریدر را را کشف کردم مدام یاد این شعر سعدی می افتم :

ای که پنجاه رفت و در خوابی...

البته از ۲ سال پیش جسته و گریخته راجع به فید خوانده بودم. اما تازه وقتی استفاده جدی میکنی میفهمی که عجب معجزه ایست این جناب گوگل ریدر! 

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 19:1 توسط فرهاد خندان |

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست!

وقتی به مگس هی زرت و زرت جایزه بدهند همین می شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 19:28 توسط فرهاد خندان |

با کمال میل پول بلیت فیلم سنتوری رو که از دستفروش های قاچاقچی خریدم و دیدم به حساب آقای مهرجویی و تهیه کننده محترمشان واریز می کنم:

شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی

در همین زمینه :

پول بليت سنتوري را به اين حساب واريز كنيد

منتشر شده درروزنامه اعتماد ملی

این نسخه سنتوری از کجا آمده است ؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28ساعت 0:52 توسط فرهاد خندان |

یک بار یکی از وبلاگ نویسهای معروف ( و نه چندان محبوب امروز) یک مقایسه ای کرده بود که خیلی جالب و کاربردی است. گفته بود که مردم دو دسته اند ، آنهایی که با وودی آلن حال می کنند و آنهایی که با کیمیایی.  یکی از کاربردهایش را به وضوح می توانید در مقایسه این دو تا ببینید:

توکای مقدس

گردباد

این که کدام وودی آلن است و کدام کیمیایی رو با یک نگاه می توانید بفهمید!

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 19:1 توسط فرهاد خندان |

 

بزرگ علوی

آن زمان در هژمونی خفقان آور برادر بزرگ تنها نویسنده هایی را تحویل می گرفتند که به زعم آنها از درد مردم بنویسند. آن هم نه با زبان استعاره و مجاز ( که تفنن بوروژوازی بود) بلکه به شیوه ای که مثلا  ماکسیم گورکی و دیگران می نوشتند. رئالیسم خشک و چرندی که به سان دوربین فیلمبرداری بی استعداد، تنها توصیف وقایع می کرد. جالب آن که امروز حتی در کلاسهای روزنامه نگاری هم که اصالتش بر" بی طرفی است در هنگام گزارش کردن وقایع " چنین شیوه ای را به سخره می گیرند. در چنین فضای نخاله پروری است که نویسنده متوسط الحالی مثل علوی به غولی تبدیل می شود و کتاب به  قول استاد  بی ارزشی مثل چشمهایش به قله ادبیات فارسی تشبیه می شود.کتاب دیگری دارد این آقای بزرگ به اسم سالاریها که به نظرم به صورت مستقیم بر اساس جزوه های حزبی نوشته شده است. یعنی اول نشسته تحلیل کرده که بر اساس مبانی نظری حزب طبقات چیست و روابطشان کدام است و... بعد این تئوریها را مثل یک نرم افزار کم مایه به داستان تبدیل کرده است.  

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 14:42 توسط فرهاد خندان |

در افسانه ها آمده است که لویی کان معمار بزرگ در سفری به اصفهان چون به کناره مسجد شیخ لطف الله رسید از آن شکوه و زیبایی ،به  گریه  افتاد.
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 23:50 توسط فرهاد خندان |

پاسخ به سبک ما به ضیافت کوروش

خانه به عقیده من مظهر فردیت است. هیچ جانداری به اندازه انسان نگران نگاه همنوعان خویش بر خویش نیست. خانه مرز پایان این دغدغه همیشگی است. جایی که تمام تظاهرها و خودداریها وهمرنگ جماعت شدنها رنگ می بازد. به همین دلیل است که مخوف ترین حکومتها آنهایی نیستند که تا دم در خانه مواظبت هستند، وحشت واقعی از آنهایی است که اتاق خوابت را جزو حریم عمومی می دانند.( مثل اشتازی درآن فیلم جاودانه یا پلیس اندیشه در آن کتاب جاودانه ...)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/16ساعت 1:52 توسط فرهاد خندان |

سالها پیش چند تن از افراد یکی از گروههای چپ پس از کار تئوریک  و مطالعاتی غنی(!) به این نتیجه رسیدند که باید روش کاسترو در کوبا را در مبارزه با رژیم شاه در پیش بگیرند.  اما ظاهرا با این مشکل مواجه شدند که تهران بر خلاف کوبا مناطق جنگلی و کوهستانی فراوانی ندارد که بشود از انجا مبارزه کرد. پس به ناچار بار سفر بستند و عازم شهرستانی دور افتاده در خطه سرسبز شمال شدند.شبانه از کوه پایین ریختند و در اقدامی شجاعانه (!) چند پاسبان جتگلی بدبخت را در سیاهکل کشتند .طبیعتا این انقلاب چریکی ساعاتی بیش نپایید و با آمدن نیروها از مرکز همگی دستگیر و بعدها اعدام شدند.  اینها را گفتم که بگویم این  اقدام مضحک که بیشترشبیه سناریو فیلمهای کمدی است به چنان اسطوره ای تبدیل شد که شاعری چون شاملو در وصف آن حماسه سروده است....

در گوگل سیاهکل را سرچ کنید تا به عمق بلاهت پی ببرید.
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت 19:50 توسط فرهاد خندان |

این که یه آدم بیسوادی که تو عمرش یک مقاله یا کتاب نخونده یه دفه در آد بگه " اینا همش بازی خودشونه " ( معمولا با لحن خونسرد و به آرامی با اعتماد به نفس . انگار که چیز مهمی رو کشف کرده باشه )
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/15ساعت 0:44 توسط فرهاد خندان |

محمد قائد را از روی معدود مقالاتی می شناسم که در روزنامه ها و مجلات از او خواندم. نوشته هایش اعجاز نثر و معناست . تازه من امروز بعد از ۲ سال به لطف پالپ  فهمیدم کتابی دارد به نام دفترچه خاطرات و فراموشی.

نویسنده: محمد قائد
ناشر: انتشارات طرح نو
۳۲۸ صفحه، ۴۰۰۰ تومان
[چاپ دوم، ۱۳۸۴]

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 23:54 توسط فرهاد خندان |

هر آن چه سخت و استوار است ٬ دود می شود و به هوا میرود...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 23:42 توسط فرهاد خندان |

به نیما دارابی عزیز به مناسبت خروج قریب الوقوعش

به استناد ۱۴ سال دوستی - که به قول خودت  از ۱۳ سال ایام نادوستی قبلش بیشتر است- شهادت می دهم جایی که اکنون هستی بسیار کمتر از آنیست که استعدادش را داری. این که ضریب هوشیت  چقدر است را همه آنها که کمی میشناسندت می دانند امابعد از ۱۴ سال تنها این  سال آخر بود  که به نبوغ پشت نوشته هایت پی بردم.  (فکر کنم خودت هم چندان زودتر از من به این قدرت عجیب پی نبرده باشی!) به هر حال  اگر روزی به انجایی که باید رسیدی یادت نرود که ما از اولین کاشفان فروتنت بودیم. امیدوارم خروجت از ایران آغاز شادکامی بیشتر باشد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/05/06ساعت 1:55 توسط فرهاد خندان |